شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
۱- "گلشیفته فراهانی" خودش را فدا کرد ... حتما همه اون عکس ها و فیلم ها را دیدن . خیلی ها ، خیلی نظرها دادن . منم می خوام نظرم را بگم . گلشیفته همون کاری را کرد که " محسن نامجو " انجام داد . طغیان کرد و خودشو فدا کرد . شاید درصد سوختگیش خیلی بیشتر از نامجو باشه . ولی من و تو می دونیم که گلشیفته از نسل ما بود . هر فیلمی که بازی کرد زبان یک نسل بود . این عکس و فیلم را هم امیدوارم مثل خیلی ها پای "بی بند و باری " نذارین که نیاز به نمایش نداره .
2- دیشب خونه ی یکی از دوستان جمع بودیم . در مورد همه چیز بحث کردیم و در آخر دیوانه و وا رفته موندیم که چه کنیم . از قضا دوستمون اهل موسیقی بود . ستار را بر داشتم و مثل همیشه در هم و قاطی پاطی زدم . یخ دلم داشت آب می شد ... آب آب . دلم به حال خودم و نسل خودم سوخت . 3 تاشون جلوی چشم خودم بغض کرده بودن .
3- مجنون تر از این می خواهی ام ؟
"خوش به حال دیوونه که همیشه خندونه "
بهار باران خورده
چشم های اطلسی تو را
کم داشت . . .
د لامصب چه مرگته ؟ وقتی جلوی هر کس و ناکسی لخت و ... برهنه ، جولان میدی میشه همین دیگه . میشه همین که دلت می خواد حرف بزنی و نمی تونی و سر از قفس مرغ عشق ها در میاری .
خودم جای همه نبودن ها هستم . فقط لازمه که بدونم هستم. مثل قدیما که بابا می ایستاد کنار در حیاط تا من برم دستشویی و می گفت : برو من دارم نگاه ت می کنم .
پ.ن : هنوز هم اسم باران شوق زندگی را برام دو برابر میکنه .
شمس لنگرودی میگه :
دلتنگی
خوشة انگور سیاه است
لگدکوبش کن
لگدکوبش کن
بگذار ساعتی
سربسته بماند
مستت میکند اندوه.
بعضی وقت ها غم هایی هستند که نمی دانی از کجا می آیند . به کجا می روند . و در این میان از تو ، که تنها ایستاده در گوشه ای و لب بسته و نظاره می کنی چه می خواهند . دست بر گریبان تو می اندازد ، گویا سالهاست که به دنبال تو بوده . گلویت را فشار می دهد که بگو ، بگو . ولی چه ؟
دیوانه وار فریاد می زنی ، می خندی ... بس است ؟
گاهی اوقات غمی می آید . که می دانی اش ، می فهمی ، چون کبوتری غمگین می رقصد و وارد می شود . درست مثل صحنه ای از یک تاتر . سیاه بر تن دارد . تو دوست داری سیاهش کمی رنگی بود مثل بنفش یا قرمز . رژ لبش خون است . می رقصد و هیچ نمی گوید . نظاره می کند و می چرخد به حول یک نقطه که تو باشی . زانو می زنی و سر می چرخانی ، چون صوفیان مست از شنیدن یک زخمه ی تنبور . می چرخد و هیچ نمی گوید . هر دو با موسیقی می رقصید او به دور تو و تو به دور وهم رهایی .
گاهی اوقات غمی هست که می سوزاند . هر چه می دوی بیشتر گر می گیرد . آقا ، خانم ، یک سطل آب ، لطفا ... .
نمی دونم وقتی این شعر را نوشتم دلم کجا بود .
خوشا در کوی تو بالی گشودن
به بزم عاشقان شعری سرودن ...

این من بی ثبات من ، دوش کجا پریده بود ؟
در میکدۀ شهر شلوغ ، دل به که با سپرده بود
هوای پرواز بود مرا ، بال و پرم ربوده بود
تا پر و بال نو رسید ، دل به خاک رسیده بود
همین ...
آره رفیق ، یه روز ما هم دلمون هوایی بود .
بین یک پازل ۱۰۰۰ تیکه و کتاب "جنگ و صلح "کدام یک را انتخاب میکنید ؟ جاتون خالی رفتم کتاب را بر داشتم و دادم دست خانومه که حساب کنه . چشمم افتاد به پازل ها ، خیلی بودن . دست گذاشتم روی یه 1500 تیکه که گرون از کار در اومد و معامله نشد . خلاصه بد رفت رو مخم و کتاب ها را پس دادم و پازل 1000 را خریدم .
قناری ها را هم که گرفتم و الان در دوره ی آمادگی جهت جفت گیری هستند . مرغ عشق خوبیش به اینه که کلا میندازی کنار هم و غذا میدی و حدود یک ماه بعد میای بچه ها را می بینی . و واقعا لقب قناری باز ، لقب والایی ست . نصف زحمتش میشه خریدنش که شامل بخون بودن یا نبودن ، نژادش چی باشه و ... . مراحل زندگی مشترک قناری را بگم؟ : دردو قفس جداگانه نگهداری میکنید به طوری که حتی همدیگر را هم نبینن ، فقط صدای هم را بشنون . در قناری ها جنس نر فقط می تونه بخونه. آقا نره شروع میکنه در خلوت خودش چهچهه می زنه . خانومه میگه وا ! کی بود ؟ کجا ؟ به صداش می خوره خوب باشه . تحمل نمیکنه و میگه هوی من اینجام !!!! نر میگه چی ؟ کجا ؟ صبر کن بازم برات بخونم عزیزم . خلاصه نامه میدن ، شعر می خونن ، ایمیل میزنن و ... . وقتی نوع ماده آماده شد ( جهیزیه و تمام شدن درس و اینا ) در جواب آواز آقاهه ریز می خونه . در واقع زیر زبونی بی تابی میکنه . بعد در دو قفس جدا در کنار هم قرار می دهید . دیگه دیوانه بازی شروع میشه و وقتی هروقت دو به دیواره ی قفس چسبیدن و انگار می خوان زمین را گاز بگیرن دیگه آماده ی اماده هستند . میرن خونه بخت . اگر جویای حال مرغ عشق ها باشید خوبن .
چند روز پیش با خودم داشتم فکر میکردم که درس بخونم چی بشه ؟ فرق بین لیسانس و فوق لیسانس چیه ؟ تا کی می خوام توی این دانشگاه ها و کلاس ها الاف باشم ؟
از شغل قبلی ام استعفا دادم . ریسندگی دیگر برایم معنایی تازه نداشت . الان در شغل شریف دیدبانی خدمت می کنم و هر گاه وقتش برسد من باید فریاد بزنم و دیگران را با خبر کنم . ولی هر روز باید کوهی را برای رسیدن به نقطه دیدبانی بپیمایم .
پ.ن : هیییییی دلم می خواد همه این نوشته ها را پاک کنم . بیهوده نیست ؟ هست ؟ این وبلاگ نویسی و نوشتن و خود گفتن و خود خندیدن ها یه دنیاییه و زندگی واقعی یه چیز دیگست .
پازل 1000 تکه . فکرشو بکنید اینهمه دکمه بشه هزار قسمت .

دلم می خواد الان برم یه قلم با کاغذ بردارم و بنویسم . بنویسم . بنویسم .
شاید هم یه فیلم نگاه کنم . ایرانی نه ، حتی اگر کیارستمی باشه . دوست دارم زیبایی های یه دختر (شاید فرانسوی) را ببینم که سعی داره از روزمرگی فرار کنه . یا نه ، شاید هم برای بار چندم کازابلانکا را دیدم . یا نه ، فیلم "دوباره اون اهنگ را بزن سام" اثر وودی آلن را دیدم ...
زندگی رنگی خیلی خوبه رفقا . مثل همین گلیم که دارم با قطعه قطعه اش حال می کنم . مثل فیلم "یه حبه قند" . . .
فردا میرم یک جفت قناری بخرم . تعداد مرغ عشق ها زیاد شده و از اونجایی که ما را با عشق سر و سری نیست می خوایم چندتاییش را بفروشیم .
اینم شد زندگی اخه ؟؟؟؟
مرغ عشق نر : سلام مرغ عشق ماده
مرغ عشق ماده : سلام نر من
م ع ن : بیا ماچت کنم
م ع م : بیا منو ماچ کن
م ع ن : بیا سرتو بخارونم
م ع م : منم سر تو را می خارونم
م ع ن : بیا بازم بچه دار بشیم . ارزن هست ، خونه هست ، آب هست ، نور کافی ، گاها هویج و کاهو هم که می خوریم .
م ع م : بیا بازم بچه دار بشیم .
من (در حالی که دارم بهشون نگاه می کنم و رفتم توی فکر ): هیییی روزگار کی میشه ما بریم سربازی ، بیایم ، خونه داشته باشیم ، نون بیار باشیم ، آدم سر به راه بشیم ، بریم خاستگاری ، آیا بدن آیا ندن ، رسم شما چیه ؟ حنا بندون با اوناست ، پاتختی رسم نداریم ، مامانت به من گفت : هوی ، دیر میای ، زود میری ، شب خونه مامانم اینا دعوتیم و ... . اگر تونستیم یک روز مرغ عشق باشیم . د لامسب حداقل بیا ... تا خودتو ببینیم .
دوستان نامردی نکنید یه نرم افزار bearshere یا iTunes دانلود کنید .داخل همین ها می تونید نام zaz یا هر قناری دیگه را سرچ کنید و دانلود کنید .
سلام . از اون سلام های خسته .
نمیشه ، نمی تونم . رفیق ، هم نسلی ، پیرمرد ، بچه ، حتی تو که مثل ما نیستی . نمیتونم غم همتون را داشته باشم . کاش دنیا اینجوری مزخرف نبود . اگر یک لحظه بخوای به اینها فکر کنی دلت می ترکه .
تقریبا خیلی ها می دونن که من عاشق فرانسه ام . و می خوام یه خواننده فرانسوی بهتون معرفی کنم که دلم خنک بشه . خواننده ای که هر وقت به موزیکش گوش می دم دلم می خواد بلند بشم و موهامو خرگوشی ببندم و بپرم بالا و پایین . یه تیکه از ترجمه فرانسه -انگلیسی موزیک je_veux
Give me a suite at the Ritz, I do not want!
Chanel jewelry, I do not want it!
Give me a limousine, I would do what? papalapapapala
Give me the staff, I would do what?
Neufchatel is a mansion, it's not for me.
Give me the Eiffel Tower, I would do what? papalapapapala

یه گلیم ناز و خوشگل که کلی اتاق را رنگی کرده .

اینم در اون حالت ...!!!

پ.ن 2: اسم خواننده ZAZ .
خدایا همچین یهو یه سری مفاهیم را بر ما ببخش . بعضی وقت ها قاطی می کنیم . یه آش می پزیم که "مراد سگ دندون" هم طبعش نمیگیره طرفش بره . بعضی وقت ها هم کلا تعطیل می کنیم و میریم . خدا ، بهمون بفهمون که عشق و احساس و تفکر و هزارتا چیز دیگه تنها ذره ای از زندگی ما هستند ، نه همه ی زندگی . عاشق می شویم تا بهتر زندگی کنیم ، تفکر می کنیم تا بهتر زندگی کنیم و بقیه ماجرا . ما زندگی نمی کنیم تا عاشق بشیم ، عاقل بشیم .
وقتی دوتایی کنار هم قدم می زنیم اولین موضوع بحث نزدیکای این کلمات می چرخه . آخه زندگی که اینطوری نمیشه . بریم کافه بشینیم (یه نفره ، دو نفره ، گروهی ) بعد یهو بزنیم تو کار عشق و مشتقاتش .موسیقی گوش میدیم ، میریم پارک ، میریم سینما بازم اینطوره .
دیگه خداییش هر موجود زنده ای بود صداش بلند می شد . البته عشق را به عنوان یکی از اون عوامل بر هم زننده تعادل مثال زدم .
کاش یه خرده ،فقط یه خرده بتونیم سرمون را بگیرم بالاتر .
وقتی بالای کوه ایستادی و سرت را دیگه تقریبا بردی داخل یه شاخه گل فقط همونو می بینی . یه خرده که سرت را بیاری بالا دریا دریا گل و گلدان و گلپسند و گلکار می بینی . می دونی از کدوم مسیر باید بری . ناهار را کجا بخوری و کجا که رسیدی برگردی. حتی می تونی تنظیم کنی که در وسط مسیر درست بخوری وسط اون 10-20 تا دختر کاپشن قرمز و شاید خدا خواست و همسر آیندمون کوه نورد از کار در اومد. خدا را چه دیدی شاید خواهرشم گرفتیم برای داداشم . با هم می شیم باجناق و دیگه هر روز شمال به حساب داداش بزرگه (دچار توهم آنی شدم ، خوب میشم)
پ.ن: یاد کتابی افتادم به نام "مشقت های عشق" که من فکر می کردم اسمش "مشتق های عشق" تا اینکه بعد از تمام شدن کتاب اتفاقی فهمیدم . فقط یادم نیست که وقتی رفتم بخرمش یه فروشنده گفتم مشتق یا مشقت !
خسته شدم از بس به خودم سرکوفت زدم . از بس از خودم توقع های بیشتر دارم . انگار قبلا ...خیلی قبلا ، خیلی بهتر بودم . انگار یه روزی من فراتر بودم . نمی دونم چرا این فکر و از کجا پریده وسط مغزم ولی حالا که اومده خیال رفتن نداره . مدام حرف میزنه ، نصیحت ، باید ، نباید ، یه پا فیلسوف شده که فقط بلده غر بزنه . اینه که اذیتم میکنه . خوب راست هم میگه . دروغ که نیست . خودم که بهتر می دونم .
امان از دست این همسفرهای قطار که تو دلمون را خالی کردن .اونها چیزشونم هم نبود ولی ما خیلی بهمون فشار اومد .میانه راه بودیم که حرف کم آوردیم و زدیم صحرای کربلا و رسیدیم به نزدیک بودن جنگ و یهو به خودم اومدم دیدم " بوی باروت" میاد . خدایا ... .
بعد از مراسم سینه زنی و روضه اینا بود که دعا کردن شروع شد . هرچی گفت ما گفتیم آمین . یهو گفت : اون یارو را نگه دار که دیدم دیگه آبمون تو یه جوب نمیره . هرچی گفت ما گفتیم اینا درست میگن . بزار یه امشب را حال کنیم و دل بدیم . ولی برادر و خواهری که شما باشید این یکی تو کتمون نمیره . ما هم نامردی نکردیم و از اون اعماق دلم گفتم : خدایا لعنتشون کن ، خارشون کن ، و باشم و ببینم که دستشون رو میشه . آمین .
طوقی پر زده رفته . دنبال چی میگردی تو آسمون. بزار بره ، هر کفتری که گردنش حلقه داشت طوقی نمیشه که .هر طوقی هم طوقی تو نمیشه . اما طوقی ، طوقی ، طوقی ... هر وقت خواستی خال آسمون بشی یادت باشه که یکی داره سربالا سربالا تو را می پاد .
دیروز فیلمی به دستمان رسید به نام " شرایط " که کلا فیلم بازیگرهای ایرانی داره ولی به نظر میرسه داخل لبنان بازی شده . هیچ نظری در مورد فیلم ندارم فقط به نظرم خانم های بازیگر جالبی داخلش بازی میکردن که اینم فقط به عنوان یک بیننده ایرانی الاصل دارم میگم . فیلم را دانلود کنید ببینید . نظر کارشناسی هم اینه در کل رنگ آمیزی قشنگی داشت ( وقتی فیلم را دیدید این جمله ی رنگ آمیزی را یاد کنید)

نفستو بده داخل ، بیشتر ، بیشتر ، حالا انگار که فهمیدی همش الکی بوده یهو نفستو بریز بیرون . سرتو چند بار تکون بده ، بالا ، پایین .
جدا باورم نمیشه که اینهمه مدت را تنهایی دووم آوردم .
خیال غرق شدن در نگاه ژرف تو بود
که دل زدیم به دریای بی خیالی ها
این تنهایی را دوست دارم ولی دیوانه وار تمایل به دپ کردنم داره و ایضا دیوانه کردنم .
یکی از روستاهای ساوه- باقیمانده یک پل قدیمی
بعضی وقت ها خط خطی کردن و یا کشیدن یک طرحی باعث میشه احساس خوبی داشته باشی . الان می فهمم یه نقاش چقدر لذت می بره .
بقیه عکس ها را نشد آپلود کنم .
فردا ، یکشنبه عازم مشهد هستم . با مسعود میرم . یه سفر دو نفره . پریشب که خیلی حالم بد شده بود حدود ساعت 5 صبح بیدار شدم و یهو دلم امام رضا را خواست . دمش گرم آقا رضا نه نگفت .
با تجویز دکتر مبنی بر تزریق 6 عدد آمپول امیدوارم خوب بشم . البته فعلا 3 نقطه بدنم سوراخ شده . تو چشم های دکتر نگاه کردم و گفتم دکتر الان خوشحالی ؟ (مرد حسابی منو چی فرض کردی که 6 تا آمپول دادی ؟ گاو ؟)
اولین سرما خوردگی با لهجه ساوه ای محقق شد . خوشبختانه یا بدبختانه امروز نتونستم درس بخونم . ولی من هستم ، چون سرما می خورم .
دلم لک زده برای یک کافه . دوستان کمک کنین و آدرس بدین . حول و حوش شریعتی ، سیدخندان ، هفت تیر ، کافه سراغ ندارید ؟
امروز چشمم یهو خورد به سررسیدهای قدیمی خودم که داخلشون می نوشتم . تاریخشون را نگاه کردم که می گفت : 1383 . واقعا ؟ خیلی زود گذشت ...
وال استریت را گرفتن و آمریکا بدبخت شد و ر...دیم به نظام سرمایه داری و الان 3-0 به نفع ما شده و ایشالله مرگ مرگ تا جام جهانی . فقط اکثر مردم آمریکا نامه دادن که جهت پاسخ به سوالات شرعی نماینده ای معرفی کنید تا کار خلق خدا زمین نماند . خداییش اگر 30 سال بر علیه نظام آموزشی یک کشور هم فوش می دادیم الان همین حال نظام سرمایه داری را داشت. راستی چه بلایی سر فیلم ها و فیلم سازهای ما میاد ؟ دیگه نظام سرمایه داری وجود نداره که طبق اون آدم پولداره بد باشه و اون بدبخته آدم خوبه ... چی میشه ؟
شما هم دیدین ؟ توی آمریکا یه پلیسه گاز فلفل زده تو صورت چندتا آدم . خیلیه هااااااا . واقعا بد شدن . خیلی بد . باید نظام سرمایه داری سقوط کنه . بنده شاهد هستم که فلانی نامه نوشت به بوش و اوباما و سارکوزی و اینا که آقایان صدا میاد !!! اون زمان گفتن یارو چت کرده . اما الان می بینیم که نه ... یارو خیلی خوب فهمیده بوده . مثل وقوع زلزه که یک عده زودتر متوجه می شن . و ما خوشحالیم . خیلی . نیشمون پیدا نیست ؟ و قرار است برای همین چند خط نوشته چیزی حدود 100 دلار از حساب ارزی شخص انگلیس بریزن به حاسبمون ، که گفتیم دست نگه دارن تا این تک نرخی شدن ارز پیاده بشه و ببینیم چی میشه.البته در حال رایزنی هستیم که سکه بهار آزادی طرح قدیم و یا طلا برامون خریداری کنن .
پ.ن1 : گند بزنم به این اینترنت و این سرعتش که نمی تونه 2 تا عکس آپلود کنه . به معنای واقعی گند بزنم . چقدر سوژه دارم برای آپلود ...
از همون بچگی عاشق این آواز خوندن های داخل حموم بودم . وقتی میای بیرون هم خسته ای و هم صدات در نمیآد و هم کلی سبک شدی . فقط هم تو مایه های دشتی باید بخونی .
خیلی خوب شد که دیروز رفتم اراک . وگرنه تا فردا امکان داشت بترکم . همین که چشمم به رفقا می افته دلم وا میشه .
امروز می خوام عقده ی عکس نوشته هامو خالی کنم .
۱- چشم ها : کاری از استاد وحید شایق . ایشان بسیار به کشیدن چشم ها علاقه دارند و در بسیاری از آثار ایشان این چشم ها به گونه های متفاوت دیده می شود . مثلا چشم دریچه ای ، چشم درختی ، چشم منتظر ، چشم شمع گونه . مطمئنا پست بعدی در مورد طراحی هایم در مورد چشم هاست .
2- بدون شرح (مسیر برگشت گوار )
3- متاسفانه سرعت اینترنت خیلی خرابه . برای همین هم از خیر آپلود کردن بقیه عکس ها گذشتیم .
امروز تهران بودم . باز هم یک پارک جدید . واقعا قشنگ بود . به معنای واقعی . بارون و خزان درختان . و دختری که داشت گریه می کرد . به نظرم سن بالایی نداشت .احتمالا هزار چیز و ناچیز ، توی مغزش داشته می گذشته که ما از اون بی خبریم . ولی خوب ، روزم را خراب کرد .
می خوام سبک نوشتن وبلاگ را عوض کنم . یه چیز جدید ...
روزها میگذرد
و در پایان هر روز
من در این فکرم
یک روز از با تو بودن کم شد
گرفتـــــه مـــرا غم در آغــــوش
ســــــلامتی گفتـــــمُ گفت : نوش
زهر تلخیـــــــست این ایــــام ما
بــــه نیم پیاله هـــم می برد هوش
خون جــــگر می بریم بر ســـر دل
که ز خم دل شــــاید خورد جوش
ز هرچــه خون و تلخیست خوردیم
مانده غم فراق که آن هم می رسد بوش
ببخش ای غــــــم طفلک دلــــم را
کـــه غرق نــــا امیدی دیدمـــــش دوش
شــــایق چه شد آن رویــــــای شیرین
که با فکرش غم می رفت از هوش
برام یک بلوز خریدن که روش نوشته عشق من - وطن من - خانه ی من . که اصلا حال نکردم . این مملکت نه عشق داره و نه شعار وطن وطن سرش میشه . تا وقتی دانشجوهاش همت نمی کنن که پاکت شیری را که خورده را از روی میز کتابخونه برداره و بندازه سطل آشغال - مانده ی غذایی را که خورده را بندازه سطل آشغال - رانی ۶۰۰ تومانی را نده ۱۰۰۰ - بی خودی تو تاکسی نچرخونه که کرایه بیشتر بگیره - تو کتابخونه نخوابن و تو مصلا نمایشگاه کتاب نذارن و تو دانشگاه نماز جمعه نخونن و ... . این مملکت دیگه به درد خوندن شعرهای میهنی و شعارهای آن چنانی نمی خوره . همون بهتر که چنین کسانی بر این مملکت حکومت کنن . (غذر خواهی بابت این همه تنفر- ولی جای چنین حسی واقعا خالی بود )
داشت یادم می رفت حکایت کفتر ها را بگم :
رفیق خیلی غم داره . نمیگذره . وقتی تنها کفتر عشقیت خال آسمون باشه و تو این پایین - سر به هوا - واستاده باشی کیفشو بکنی . یهو همسایه کفترهای شکارش را پر بده واسه همون یه عشقی که خال شده . هی بشینی - بلند بشی - خدا خدا بکنی که نره . که بمونه . قول میدی تا رسید شا پرهاشو بزنی بندازی کف بوم . ولی تا بجنبی دیگه کفتر تو نیست . دیگه عشقی تو نیست . دیگه برات خال نمیشه . دیگه سر به هوا بودن معنی نداره . همه تو گذر بهت می خندن که چی ؟ رفیق شده بوم باز . دیگه سرش بالا نیست . خیلی مرد باشی نگاهت رو بوم می مونه که یه روز یه عشقی پر بدی و باز چشات بیفته به آسمون .
پ.ن ۲ : بارش اولین برف ۱۳۹۰ مبارک .
پ.ن ۱ : دیر زمانیست که کسی ره به حال خرابم نمی برد .
دیگه وحید قبلی نیستم . اینجا همه چیز فرق میکنه . بعضی وقتها مغزم می خواد بترکه از بس که تخیل می زنم . حرف نمی زنم . حرف نمی شنوم . فقط می ماند تخیل که فکر می کنم الان در نهایت شکوفایی ست . بعضی وقت ها اونقدر شلوغ میشه که خودم میگم stop ... یک نفس عمیق می کشم و تازه می فهمم که شقیقه هایم درد گرفته . یا به خاطر اونهمه فکر یا به خاطر فشار دادن دندان ها روی هم .
بیچاره باباگوریو . . .
این روزها فقط همین را کم دارم که دچار شوم .
داشتیم می گفتیم . از پرنده ها و عشقی ها . خیلی هاشون جلد بوم ما بودن و رفتن . خیلی ها هم جلد بوم همسایه بودن و ما گرفتیم . دیروز یه طوقی دیدم . خال آسمون شده بود . ما عشقی ها خوب میشناسیم کی گردنش حلقه داره و کی نداره . کدوم پاپره و کدوم کاکلی . همشون عشق رفتن که بزنه به سرشون،نمی شه نرن . باید شاپراشون را بکشی بندازی گوشه ی لونه . داشتم می گفتم ، یه طوقی دیدم . کفترهای شکار را پر دادم که برن برام طوقی بیارن . طوقی ... طوقی ... اگر جلد بوم ما نشه چی ؟ کفترها را می ریزم تو لونه . طوقی برو ... برو طوقی اینجا ، اینجا همه تو فکر رفتنن ... .
پ.ن : تولد حسین نبودم . نشد که باشم . خیلی دلم سوخت که کاش می شد و می رفتم و تولدش را با هم جشن می گرفتیم . حسین جون ایشالله عروسیت ساق دوش ت خودمم .
بدون شرح :
من درد مشترکم
مرا فریاد کن ...
بعضی وقت ها اگر یهو از جلد این زندگی خارج بشی و یه خرده از بالا بهش نگاه کنی حتما هوایی میشی که بری . وقتی این حرف ها و حرکات بی دلیل و با دلیل را می بینی ، بازی با کلمات را میبینی ، من ها و ما ها را می بینی . دلت می خواد هوایی بشی . عین کفترهای قدیم که می رفتن و تو آسمون یه خال می شدن . عین بادبادک های بچگی که زندگی مون را می دادیم برای یه نصفه حصیر و سیریش و یه چندتا تیکه روزنامه . براش گوشواره می ساختیم بلند ، بلند ، بلند ... . اون موقع ها اگر ناراحت می شدیم می گفتیم . اگر خوشحال بودیم حتی اگر نباید می خندیدم هم باز زیر لب شیطنت می کردیم . اگر عاشق می شدیم دست فرشته دختر همسایه یا ... می گرفتیم و می گفتیم : زن منه .
آقا و خانمی که شما باشی دیگه این امروزی ها دلمون را زدن . تا فرتی هوای گیج خوردن ها و پیچ دادن ها و من اینم و تو اونی و ... میره تو این سینه ، فورت بیرون اومدنش همانا و هوایی شدن دل ما هم همانا.
خیلی سخته که تمام طول روز ساکت باشی . این روزها من اینم . عین بچه های کلاس اول که هم ترسیدن ، هم خجالت می کشن ، هم دلشون گرفته ، هم دستشویی دارن ، و الانه که بشاشن به خودشون و بزنن زیر گریه .
ولی این حس را با تمام نفرت دوست دارم .
- کتاب " موسیقی شانس " اثر پل استر را خوندم . و " باباگوریو" را دیشب شروع کردم .

خیلی وقت بود فیلمی ندیده بودم که اینهمه رنگ داشته باشه . و زندگی که جریان داشت .
بالاخره بعد یک دور کامل زدن داخل خیابان منیریه تونستم یک شلوار ورزشی ، مشکی ، آدیداس ، سه خط ، رنگ خط طلایی پیدا کنم . و از این به بعد مراسم دویدن در صبح گاهان ساوه برگزار می گردد .
آزمون اول را ...دم . البته از طرفی خیلی خوب شد . بهتر درس می خوانم .
این تهرانی ها نمی دونم چشونه ! در قطار مترو که باز میشه انگار فقط می خوان برن . اگر بخوان خط عوض کنن بله . ولی شما بگید ایستگاه میدان آزادی چی می خواد بشه که می دوین ؟
2 ساعت میون 2تا آزمون بیکار بودم ، رفتم پارک اندیشه که نزدیک محل برگزاری آزمونه.چقدر این نوه ها که با بابا بزرگاشون میان پارک خوبن ... دل ما را که بردن . ولی ما اصلا به روی خودمون نیاوردیم و شجریان خواند : ای خدااااااا این وصل را هجران مکن ....... و ما چای مان را سر کشیدیم . که حال و حوصله این کارها بعد از اون گند آزمون را نداشتم . کی من اهل این کارها بودن که بار دوم باشه ؟ تازه گفتم دلم را برده . آدم با دلربا که لودگی نمیکنه .
خوبی کوه قاف به این است
که می توان دید
حتی آینده را
_______
گذران زندگی را ببین
تخته سیاه کودکی
سپید شده
و دل های سپید ما
سیاه
______
علم بهتر است
یا ثروت ؟
من می گویم احساس
چون اگر احساس کنی بدبختی
یا درس می خوانی
یا ثروتمند می شوی
______
دختر همسایه
اولین کودکش را باردار است
و من هنوز
زیر بار فوریه و مک لارن می زایم
این هم از برابری
وسوسه رفتن به سینما نذاشت که سر کلاس سیگنال بشینم . چهارشنبه از ساعت ۱۰ صبح تا ۹ شب کلاس داشتم . وقتی مسعود گفت اومده تهران و الان بیکاره . دیگه نمیشد سر کلاس نشست . زنگ زدم و مسعود نیم ساعت دیگه زیر پل سیدخندان حاضر بود . اونم مثل خودم پایه این کارهاست . رفتیم سینما آزادی . برای دیدن فیلم " زندگی با چشم های بسته " . اگر از صندلی های راحت ، پخش صدای عالی و سکوت سالن صرف نظر کنیم باید بگم که فیلم خیلی خوبی بود . از اون فیلم ها که تا فیلم تموم میشه تازه ذهن درگیر میشه . هوووووووی چه لذتی میده مغز آدم قلقلکش بیاد .
نان و شراب : کتابی که روی خوندنش موندم . از بس که وصف حال این روزهای خودمونه . امیدوارم بالاخره تموم بشه .
خانمی که راهنمای شهر کتاب بود بهم گفت : من زیاد با "مصطفی مستور" نمی تونم ارتباط برقرار کنم !!!! بیشتر "فریبا وفی " را دوست دارم . . . . همچین بهش نگاه کردم که گفت : البته سلیقه ها متفاوته .
شروع کرده ایم به حل جداول سودوکو ... باعث راحتی مغز میشه . یعنی انگار گیرش را رد میکنه .
دیگه اینکه برای اولین بار صدای دستگاه پخش ماشین را زیاد کردم و دستم را انداختم بیرون و یواش یواش رفتم خونه . هوووووووووووووی . شنیدی میگن یه کار را هزار بار انجام نده ؟ برای همینه . اگر هر روز این کار را می کردم دیگه لذت نمی بردم .
وقتی دیدم زیر باران قدم می زنی
دویدم پای مهربانی آسمان
و شکر کردم عاشق شدنت را ...
****
بی سبب بود فکر کردن
باید از اول شروع شود
قصه مان را می گویم
و اینبار تو می شدی راوی
و من زیر باران
نوازش خورشید
و رقص سایه ها بر تنم
برای خودم می خندم !!!
آخرین چیزی (شعر (ترانه)) که نوشتم خیلی دوستش دارم . چون می تونم زمزمه کنم و حتی همراه با ستار زدن بخونمش .
شیرین شیرین ، لیلا ، لیلا
رفتم صحرا لیلا، لیلا
.
.
رفتم سر کوهی
زدم چهچه لیلا، لیلا
چیدم گل سرخی
بستم زلفت لیلا ،لیلا
گفتم منم مجنون
دستم بگیر لیلا ،لیلا
.
.
پ.ن 1 : دیگه شروع شد . اساسی درس خوندن را می گم . 9 مرحله آزمون هر 2 هفته یک بار ...
پ.ن 2 : بچه ها اومدن ساوه . خیلی خوش گذشت . ولی دیشب خیلی خوب خوابیدم . چون شب قبلش به علت بازی شلم ساعت 6 صبح خوابیدیم .
پ.ن 3 : دوستان من انرژی زیادی دارن . فقط حیف که دیگه ما اراک نیستیم که بیان اونجا تخلیه انرژی انجام بدهند .